هرچند دخمه را بسیار، خاموش و کور می بینم
در انتهای دالانش، یک نقطهٔ نور می بینم
هرچند پیش رو دیوار، بسته ست راه بر دیدار
در جای جای ویرانش، راه عبور می بینم
هرچند شب دراز آهنگ، نالین زمین و بالین سنگ
در انتظار روزی خوش، دل را صبور می بینم
تن کم توان و سر پردرد، پایم ضعیف و دستم سرد
در سینه لیک غوغایی، از عشق و شور می بینم
گر غول در شگفت از من، پاس گذر گرفت از من
با چشم دل عزیزان را، از راه دور می بینم
من کاج آهنین ریشه، هرگز مبادم اندیشه
برخاک خود اگر موجی، از مار و مور می بینم
طوفان چو در من آویزد، ناکام و خسته بگریزد
از من هراس و پروایی ، در این شرور می بینم
هر جا خلافی افتاده است، جای حضور فریاد است
من رمز کامیابی را، در این حضور می بینم
هشتاد و اند من، با من، گوید خروش بس کن زن
گویم خموش بودن را، تنها به گور می بینم
"سیمین بهبهانی"
اینکه دلتــــــنگ توام اقـــرار می خواهد مـــگر؟
اینکه از من دلخوری انکــــــار می خواهد مگر؟
وقـــت دل کنــدن به فکـــر باز پیــــوستن مباش
دل بریـــــــــــــــدن وعده دیدار می خواهد مگر؟
عقل اگر غیــــــرت کند یک بار عاشق می شویم
اشتبـــــاه ناگــــهان تکــــــرار می خواهد مگر؟
مــــن چــرا رســوا شوم یک شهر مشتاق تواند
لشکر عشــــــاق پـرچم دار می خواهد مــــگر؟
بــــــا زبـــان بی زبـــانی بارها گفتی بـــــــــرو
مـن که دارم می روم ؛ اصرار می خواهد مگر؟
روح سرگـــــردان مـــن هر جا بخواهد می رود
خــــــــانه دیــوانگان دیــــوار می خواهد مگر؟
"مهدی مظاهری"
به عشق بگویید:
هرچه گشتیم،
ماندگارتر از رفاقت نیافتیم
تو هم اگر اهل ماندنی
کمی رفیق باش.
"جلال حاجی زاده"
