هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق

ثبت است بر جریده عالم دوام ما

قاصدک

مهـــــــناز
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما

قاصدک

قاصــدڪ! هان! چه خبــر آوردے؟
از ڪجا، وز ڪه خبــر آوردے؟
خوش خبــر باشـــے امّا، امّا...
گردِ بام و درِ من، بے ثمــر مے گردے
انتــظارِ خبرے نيست مرا
نه ز يارے نه ز ديّار دیارے
آرے! برو آنجـا که بود چشـمے و گوشـے با کس
برو آنـجا که تو را منتظــرند
قاصدڪ!
در دل من همــه ڪورند و ڪَرند
دست بردار از اين در وطنِ خويــش غريــب
قاصدِ تجربه هاے همه تلخ،
با دلــم مے گويد
که دروغے تو، دروغ
که فريبے تو، فريب
قاصدڪ! هان، ولے ...
آخه اِی واے
راستــے آيا رفتے با باد؟
با توام، آے کجا رفتے؟ آے ...!
راستے آيا جايے خبرے هست هنوز؟
مانده خاکسترِ گرمے، جايے؟
در اجاقے طمعِ شعله نمے بندم
خوردَک شررے هست هنوز؟
قاصدڪ!
ابرهاے همه عالم شــب و روز
در دلــم مے گريند ...

"مهــدی اخــوان ثالث"



تاريخ : سه شنبه ۳ تیر ۱۳۹۹ | 13:42 | نویسنده : مهـــــــناز |
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.