پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کو نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
یارم به یک لا پیرهن خوابیده زیر نسترن
ترسم که بوی نسترن مست است و هشیارش کند
ای آفُتاب آهسته نه پا در حریم یار من
ترسم صدای پای تو خواب است و بیدارش کند
خواب است و بیدارش کند
خواب است و بیدارش کند
تاريخ : پنجشنبه ۲ آذر ۱۴۰۲ | 23:55 | نویسنده : مهـــــــناز |
